حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

502

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

و حسين أصغر : جدّ السيلقيّة « 1 » . و در شجره جز ازينها : عبد الرّحمن ، و سليمن ؛ و قصّهء و ذكر اينها نيافته‌اند « 2 » . * * *

--> داشت ، هشام بن عبد الملك از او در هراس شد و بر او سخت گرفت ، و او را پنج ماه در شام زندانى نمود ، سپس او را آزاد نمود ، و مدتى در كوفه و مدينه سكونت گزيد ، و پس از فزونى گرفتن جنايات بنى اميّه در عراق ، او به مخالفت با خلافت برخواست ، و هزاران نفر از عراقيان پيرامون او جمع شدند ، و در سال 120 هجرى با او بر بازگرداندن مردم بر كتاب و سنت و حاكميت اهل البيت عليهم السلام بيعت كردند ، هشام بن عبد الملك به والى خود بر عراق - يوسف بن عمر ثقفى - دستور جنگ با او را داد ، و او حكم بن صلت كه دست نشانده او در كوفه بود را به جنگ زيد فرستاد ، و جنگ سختى در 30 كيلومترى شمال كوفه رخ داد ، كه زيد بن على بر اثر اصابت تيرى به شهادت رسيد ، پيروانش جنازه او را در ميانه رودخانه ( براى جلوگيرى از مثله كردن كه شيوهء بنى اميّه بود ) دفن كردند ، ليكن بنى اميّه جنازه او را يافته ، و سر او را بريدند ، تن او چندين سال در كوفه بر دار بود ، اما سر او را به دمشق برده ، و بر دروازه شهر آويزان كردند ، سپس به مدينه برده و يكشبانه روز بر ضريح پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آويزان بود ، سپس به مصر برده و آن را در مسجد جامع آويزان كردند . اما تن مبارك او را پس از سالها آتش زدند . روايات فراوانى درباره بزرگوارى و جلالت زيد وارد شده است ، عمري نسّابه در « المجدى : 156 » مىگويد هنگامى كه خبر شهادت زيد به امام صادق عليه السلام رسيد فرمود : ( رحم اللّه زيدا عمى ، لو تم له الأمر لوّفى ) . بر طبق روايات اماميه او هرگز دعوى امامت ننمود ، بلكه پيرو امام باقر و صادق عليهما السلام بود ، ليكن بعدها جمعى ادعاى امامت را به دو نسبت دادند ، امروزه مذهب زيديه يكى از مذاهب شيعه مىباشد ، و پيروان آن در يمن و عربستان مىباشند . در جايگاه شهادت او كه در نزديكى شهر كفل ( ميان كوفه و حله ) قرار دارد ، بقعه باشكوهى ساخته شده است ، كه مردم به زيارت آن مىروند . ( نگاه كنيد به : مقاتل الطالبيين : 127 ، الاعلام : 3 / 59 ، تاريخ طبرى : 8 / 260 ، تاريخ يعقوبى : 3 / 66 ) . ( 1 ) . دو تن از خاندانهاى علوى ، كه بعدها درباره آنان سخن خواهد آمد . ( 2 ) . شيخ مفيد رحمه اللّه در « الارشاد : 2 / 155 » مىگويد : ( و عبد الرحمن و سليمان لامّ ولد ) .